اولین پیک نیک سارینا

عسلم، در روز ٢/٣/٩٠ بعد از ٤٠ روز خونه نشینی، من و بابا محمد و خانواده باباجونی و عمو عباس و عمه فرشته تو رو به شهمیرزاد بردیم، خیلی هوا خنک بود و لباس گرم تنت کرده بودم.
تو هم توی اون هوای خوب، خواب خیلی بهت چسبیده بود.
دائما بغل من و مامان جونی بودی و تو رو روی زمین نمی گذاشتیم، چون حشره دورمان زیاد بود، خلاصه بعد از صرف ناهار و خواب به خونه برگشتیم.
این هم چند تا عکس از اون روز:


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین پیک نیک سارینا
